![]() |
![]() |
|
|
ای روزگار غدار
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده 45 ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی بر روی پنجره اشان نشست. . پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت کوتاهی پير مرد برای سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ. پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قديمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن صفحه اين طور نوشته شده بود: امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است. هر بار او را عاشقانه بغل میکردم و به او جواب ميدادم و به هیچ وجه عصبانی نميشدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پيدا ميکردم این مطلب رو از کامنت های وبلاگ عمو بهروز همکار ودوست قدیمی بابا برداشتم.حتما سربزنيد.البته مطلب بالا فقط از روي يكي از كامنت هاي سايت برداشته شده. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم Mature love says "I need you because I love you" "ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 20 آذر1387ساعت 10:22 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي کند تا آنچه مي گوييد.
بزرگمهر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 آذر1387ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
سلام من اومدم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 آذر1387ساعت 6:27 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
آنانکه همه چیز در نگاهشان بزرگ است خدا را از قلب خویش منها کرده اند .
آن چه کشت می کنی، همان خواهی دروید . کاشته هایت را مشاهده کن . کنجد، کنجد خواهد بود و ذرت، ذرت.آرنولد - ادوین
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 آبان1387ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
اگر کسی گلی رو دوست داشته باشدکه تو کرورها وکرورهاستاره فقط یه دانه ازش هست برای احساس خوشبختی همین قدر بس است که نگاهی به ان همه ستاره بیاندازد وبا خودش بگوید گل من یه جای میون همون ستاره هاست(شازده کوچولو)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 آبان1387ساعت 6:49 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
شيفتگان خدمت یا تشنگان قدرت!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
عشق یا ازدواج
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آبان1387ساعت 8:42 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
به وبلاگم سر بزنید. لینکش اون بقله (سبک زندگی من) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
دلا ياران سه قسمند گر بداني
زباني اند و ناني اند و جاني به ناني نان بده از در برانش محبت كن به ياران زباني وليكن يار جاني را نگهدار به جانش جان بده ار مي تواني |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط الهام.م.ک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
با هم آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
87/09/05 - 87/09/21 87/09/08 - 87/09/14 87/09/01 - 87/09/07 87/08/05 - 87/08/21 87/08/08 - 87/08/14 87/08/01 - 87/08/07 |
| پیوندها |
|
سبك زندگي من شمع ايرانيكان كهنه سرباز(عمو بهروز) |
|
RSS
|